دل خوش کلن چند؟؟؟

خیلی نوشته بودم که میخواستم اینجا هم بنویسم اما دیدم دوستم هنوز دلخوشی داره. پس رو قاعدش منم حرفی از حرف زدن نمیزنم. این روزا دیگه عادت کردم قرصهایی که باید حتما ( جامعه پزشکان کلا لطف دارن ) بعد از وعده اول صبح غذایی بخورم قبل از صبحانه ای که هرگز نمیخورم از نوع دوبل مصرف کنم اونم با آب ولرم دوست داشتنی توی قهوه جوش. ماله دیروزه باشه!! ماله 1 سال پیش باشه !! مگه فرقی میکنه ؟؟ نمیدونم چطوری تنهایی دارم زندگی میکنم اونم 7 ماهه‌!! خوب باشه!! 9 روزه خونه رو ترک نکردم 5 ماهه جمعا 11 تا از اینایی که اسمشون آدمه ندیدم ولی حرفی از دلخوشی واسم نبود چرا که فکر نمیکردم آدم باید دلش خوش هم باشه اما امروز فهمیدم کلمه ای تو کتابا هست که بعضیا واقعیشو توی زندگیشون دارن اگه کوچیک بودم و هنوز دستهام توانایی خواستن داشت مطمئنا توی یک شهر بازی  (اگر رفته باشم ) دستامو سمتش دراز میکردم و به مامانم که فقط بچه بودم داشتمش میگفتم مامان منم از اینا میخوام!! منم از اینا میخوام!!! شاید اگه میدونستم بیست و 5 سال بعد واسه نفس کشیدنم لازمم میشه که دلخوشی رو داشته باشم مطمئنا واسش خیلی بیشتر از الان گریه میکردم حتی پا به زمین میکوبیدم تا شاید مادرم تو بچگیم این کلمه رو از توی یک شهربازی واسم بخره!! اما چه حیف که الان فهمیدم دلخوشی خوبه! آدم نباید دل خوشی نداشته باشه!  میگم حیف چون این آدم دلی دیگه نداره که دلخوشیی داشته باشه!! خیلی وقته مرده خیلی وقت...

میدونم همیشه تنها بودم به قول عزیز ترین آدم زندگیم میگه تو حق داری که : ذات تنها تنهاست. (( البته این مال وقتی بود که میخواست منو که یه آدم نرمال نبودم بپیچونه )). که کاملا ... بیخیال!!

اینقدر فشار روم زیاده که دستم روی کیبورد میلرزه, این یکی دیگه جدیده. تقصیره توئه!!همیشه تقصیر تو بوده!!

قبل از همه این حرفای بالا :

 یه سری باید به خودم میزدم که زدم اوه اوه اصلا حرفشم نزن که حالش چطوره بعد دیدم وقتشه به حال و روز رفیقم یه سری بزنم و قبل از پست دادن بهش بگم که شاید چی میخوام بگم اما هنوز نگفته, میشنوم که میگه : تنها دلخوشیم همین گربمه!!! دیگه جایی واسه روانی نوشته هام نمیمونه وقتی دیوار دنیام هر روز تنگ تر میشه تا نفس کشیدنو واسم با دارو ترجمه کنه!

امیدوارم این آخرین پست زندگیم باشه ( قسم میخورم حتی نصفه نصفه نصفه فکرمم روی کیبورد جا نشد )

از اینا که زیر همه صفحه ها مینویسن که نوشتشون باکلاس باشه اما وقتی تو صفحه زندگی میاد میشه یک کراوات و یک لبخند ( پ . ن ) :

اگر یاد نبود نبود تاب نمیآوردم/ این روزا واقعا مثل همیشه داغونم / ترسم دمی سراغ من آیی که اهل دهر آگاهیت دهند که در خانه کس نماند!!!

 

/ 4 نظر / 17 بازدید
آرمان

با تمام وجود غمگينم ، شادي ام مال سال ها قبله ،‌ چشم بازي ساده مي خوابم مثل اسبي كه توي اسطبله

آرمان

تو كه گوفتي كه دانم اي روزي تي سر خوره زندگي د راهي نري مگسان دور شيرني د هواداري نري هركي خو سره بيگيفتي سره بي كولاه بنه تو خري كي نني كي دونيا عنه دونيا عنه ____ اينم جواب تو كه شاهين داده [نیشخند]

سحـــــــــــــــــر

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف و من در آرزوی قطره های خیس بارانم تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم

هانیه با ه جیمی!

داغان! داغون داقون داقان . هوف!